این سخن را از پیام آور نور شنیدم که: انا و علی ابوا هذه الامه

مدتی است که پدرم بیمار است، و من عجیب با این واژه مانوس شده ام ... پدر

هر گاه سر سخن را با مولای خویش باز میکنم او را به عطوفت پدری اش می خوانم

هر گاه دلم هوایی سخن گفتن با آخرین بازمانده غدیر می شود ...

 پدر میخوانمش تنها پدر

و امروز

روزی است که علی پدر امت محمد می شود

و اینبار وقتی او را هم به عظمتش، به شجاعتش، به علمش، به رحمتش، به مهربانی اش 

می ستایم 

به عنوان پدر می ستایم و سایه پر مهر پدری اش را بر سر خویش گسترده

می بینم

...

تا پیش از بیماری پدرم سرم را روی زانوان مهربان و فرسوده اش نگذاشته بودم...

اما حالا کارم شده که سرم را روی پاهای مهربانش بگذارم و ...

دستهای او که تشنه نوازشند سر و صورتم را زیر رگبار مهرش میگیرند

...

دیروز آرزو میکردم که کاش میشد سری هم بر دامان مولا می نهادم و دستان نوازشگر او را...

نمی دانم ...

در این روز شکوهمند علی را به نام پدری اش میخوانم و شکرگزار خداوند والامرتبه ام که علی را مولا و امام و پدر خود می دانم

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیر المومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام

نوشته شده توسط علي در ساعت 14:12 | لینک  | 

  

هر چند اهانت به نبی جانسوز است
این ظلم و ستم بنایش از دیروز است
پیغمبر و کاغذ و قلم، یادت هست
سر منشاء این جنایت از آن روز است 
 

نوشته شده توسط علي در ساعت 1:5 | لینک 

 

 آیا ظهور ِ شایدِ تو

بار را

از دوش خسته ام

آزاد می کند؟

 

آیا هماره "کاش" ها بعد از ظهور بایدت از یاد میرود؟

 

ای رفته از نگاه

ای مانده در دلم

برپای بازگشتن تو

بوسه میزنم

نوشته شده توسط علي در ساعت 19:54 | لینک  | 

 

یا صاحب الزمان ...

 ماجرای یاقوت را بارها برای دیگران نقل کرده ام

 و هربار، یقینم به حمایتت بیشتر شد و پشتم به تو گرمتر

اما اینبار...

من از یاقوت مستاصل ترم

اگر یاقوت خود را با مرگ مواجه دید و دست به دامان پر مهرت آویخت، من نه خود؛ بلکه عزیز تر از جانم را می بینم که روز به روز تحلیل می رود و ...

یا صاحب الزمان...

یا اباصالح المهدی...

یا انیسی الرفیق...

پدرم روز به روز نحیف تر می شود و از من هیچ نمی آید جز آویختن به دامان مهر تو ...

 کرم کن و دستگیری فرما

 

نوشته شده توسط علي در ساعت 20:42 | لینک  | 

 

مورد سوم : زیارت سرداب امام زمان علیه السلام و نواب اربعه


جمال مبارک آنچنان که در قسمت اول این نوشتار عرضه گردید، علمای شیعه (و در راس آنها نواب خاص امام دوازدهم) بعد از شهادت امام عسکری علیه السلام را علمای زنادقه نامیدند. آنها که تواقیع جعلیه صادر نموده و نسبتش را به ناحیه مقدسه می رساندند (همانی که ایشان ناحیه کذبه خوانده اند!). از طرفی نواب اربعه را عوامل ضلالت و گمراهی نامیدند که سخنانشان حرف های کذبه است.

جالب است ایشان در اثبات مدعای خویش به سخنان و تواقیع همان نواب استناد می کنند. به زیارتی نیز استناد می کنند که برای حضرت موهومی از ناحیه کذبه صادر گردیده!!
دو بیان ذیل، از فرمایشات جمال قدم است که در اولی به زیارت سرداب سامرا استشهاد کرده و از کیسه دعای ندبه برای اثبات مدعای خویش خرج می کنند.(قبلا پیرامون دعای ندبه و این بیان مبارک(!) مطالبی نگاشته شد) در فقره ثانی هم حضرتشان مطلبی را نقل می کنند که با جستجوی فراوان در قریب به تمام مدارک و مستندات موجود شیعی (با استفاده از لوح فشرده نور) به عبارتی که ایشان نقل کرده اند بر نخوردم.(بر دوستان بهایی است که مدرک این فرموده حضرت
بهاءالله را با عین عبارتی که ایشان نقل کرده اند برای ما بیاورند.) تنها حدیثی که عبارتی نزدیک به آنچه ایشان نقل کرده اند در آن ذکر شده زیارتی است که از زبان یکی از همان مطالع کذب (نواب اربعه) جناب محمد ابن عثمان ابن سعید عمروی نقل گردیده است.

ایقان ص 159
با اينکه چقدر از آيات فرقانيّه و روايات محقّقه که جميع دالّ است بر شرع و حکم جديد و امر بديع، باز منتظرند که طلعت موعود بر شريعت فرقان حکم فرمايد چنانچه يهود و نصاری همين حرف را می گويند. و از جمله کلمات مدلّه بر شرع جديد و امر بديع فقرات دعای ندبه است که می فرمايد: "اَيْنَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ والسُّنَنِ و اَيْنَ المُتخَيَّرُ لإعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّريعَةِ." و در زيارت می فرمايد:
"اَلسَّلامُ عَلَی الحَقِّ الجَديدِ"

مدارک حدیث سرداب :
تتمّة في زيارة سيّدنا و مولانا حجّة اللّه الخلف الصالح أبي القاسم محمّد المهديّ صاحب الزّمان صلوات اللّه عليه و على آبائه بسرّمن‏رأى‏
فَإِذَا وَصَلْتَ إِلَى حَرَمِهِ بِسُرَّمَنْ‏رَأَى فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَطْهَرَ ثِيَابِكَ وَ قِفْ عَلَى بَابِ حَرَمِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَبْلَ أَنْ تَنْزِلَ السِّرْدَابَ وَ زُرْ بِهَذِهِ الزِّيَارَةِ فَقُلْ:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ خَلِيفَةَ آبَائِهِ الْمَهْدِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَصِيَّ الْأَوْصِيَاءِ الْمَاضِينَ السَّلَامُ عَلَيْك‏...

المزار (للشهيد الاول) 208 تتمة في زيارة سيدنا و مولانا حجة الله الخلف الصالح أبي القاسم محمد المهدي صاحب الزمان صلوات الله عليه و على آبائه بسرمن‏رأى ..... ص : 203
البلد الأمين و الدرع الحصين النص 286 شهر شعبان ..... ص : 284
المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية) 497 زيارة المهدي ع ..... ص : 495
بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏99 101 باب 7 زيارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر في قلوب الأخيار المنتظر في الليل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله عليهما في السرداب و غيره ..... ص : 81
بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏99 119 باب 7 زيارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر في قلوب الأخيار المنتظر في الليل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله عليهما في السرداب و غيره ..... ص : 81
مهدى موعود ( ترجمه بحار الأنوار) متن 1123 روش حكومت قائم(ع) و برنامه دولت او ..... ص : 1121
إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشريف ج‏1 429 الثمرة الثالثة في أسمائه و ألقابه و كناه سلام الله عليه و على آبائه. ..... ص : 426
-----

ایقان ص 63
و ايشانند مخازن علوم ربّانی و مواقع حکمت صمدانی و مظاهر فيض نا متناهی و مطالع شمس لايزالی چنانچه می فرمايد: "لا فَرقَ بَينَکَ و بَينَهُم إلّا بانَّهُم عِبادُکَ وَ خَلقُکَ." و اين است مقام "اَنَا هو و هو اَنَا" که درحديث مذکور است.

جمله جمال مبارک در مجموعه احادیث شیعه و سنی یافت نشد. تنها جمله ای قریب به این کلمات از جناب محمد ابن عثمان ابن سعید نقل گردیده که در پی می آید:

لازم به ذکر است که در متن حدیث آمده که این مطلب در توقیعی (همانی که جعلیه بود) از ناحیه مقدسه (همانی که جناب میرزا حسینعلی کذبه اش خواندند) و در ضمن زیارت رجبیه آمده.

توضیحی در باره راوی حدیث:

جناب محمد بن عثمان بن سعید عمروی نایب دوم امام عصر علیه السلام بودند و پدرشان جناب عثمان ابن سعید ، از اصحاب و شاگردان خاصّ امام هادی و امام عسکری که در زمان ایشان از جانبشان وکالت داشته، سرانجام به نیابت حضرت مهدی رسیده است. روایات فراوانی از اعتماد کامل ائمه به ایشان حکایت می کند.
نقد محتوای آنچه جمال مبارک بیان فرموده اند با آنچه از این دعای شریف مستفاد می گردد بماند!

مدرک حدیث :
أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنِ ابْنِ عَيَّاشٍ قَالَ مِمَّا خَرَجَ عَلَى يَدِ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مِنَ النَّاحِيَةِ الْمُقَدَّسَةِ مَا حَدَّثَنِي بِهِ جُبَيْرُ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ كَتَبْتُهُ مِنَ التَّوْقِيعِ الْخَارِجِ إِلَيْهِ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ ادْعُ فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ رَجَبٍ- اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلَاةُ أَمْرِكَ الْمَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّكَ الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِكَ الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِكَ الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِكَ أَسْأَلُكَ بِمَا نَطَقَ فِيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِكَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِكَلِمَاتِكَ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِكَ وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ‏ وَ خَلْقُكَ‏ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِيَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا إِلَيْكَ أَعْضَادٌ ....

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 804
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد ج‏2 803 أول يوم من رجب ..... ص : 801
إقبال الأعمال (ط - القديمة) ج‏2 646 فصل فيما نذكره من الدعوات في أول يوم من رجب و كل يوم منه ..... ص : 638
الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة) ج‏3 214 فصل(23) فيما نذكره من الدعوات في أول يوم من رجب و في كل يوم منه ..... ص : 200
البلد الأمين و الدرع الحصين النص 179 شهر رجب ..... ص : 178
المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية) 529 أدعية كل يوم منه ..... ص : 527
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه‏2 32 فصل 2 در بيان سر اينكه ادعيه مأثوره حائز لطائفى خاص‏اند كه در روايات يافته نمى‏شوند و در آن يك تبصره است ..... ص : 31
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه‏2 32 فصل 2 در بيان سر اينكه ادعيه مأثوره حائز لطائفى خاص‏اند كه در روايات يافته نمى‏شوند و در آن يك تبصره است ..... ص : 31
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه‏2 32 فصل 2 در بيان سر اينكه ادعيه مأثوره حائز لطائفى خاص‏اند كه در روايات يافته نمى‏شوند و در آن يك تبصره است ..... ص : 31
بحار الأنوار (ط - بيروت) ج‏95 393 باب 23 أعمال مطلق أيام شهر رجب و لياليها و أدعيتها ..... ص : 389
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج‏19 281 خاتمة ..... ص : 279
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج‏19 281 خاتمة ..... ص : 279
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج‏19 285 خاتمة ..... ص : 279
ادامه دارد...

--------------------------------------------------

پی نوشت۱: برای آگاهی بیشتر در مورد کتاب ایقان اینجا یا اینجا را نگاه کنید

پی نوشت ۲: سال نو مبارک

نوشته شده توسط علي در ساعت 10:30 | لینک  | 

 

دوم: دعای ندبه

شیعیان در دوران غیبت ارتباط ویژه ای با امام غایب خویش دارند. در ادعیه فراوانی که از ایشان و یا در شان ایشان نقل گردیده، ظهور و دیدارش را از خداوند می طلبند و خواستار سلامتی و سرور قلب ایشان هستند. (همان اعمال و عقایدی که جمال مبارک آن ها را مزخرفه موهومه نامیدند!) از جمله معروفترین این ادعیه مبارکه، دعای شریف ندبه است.

مقدماتی که قبل تر در مورد این نوع نگاه و اعتقاد شیعیان از دید "شارع مقدس دیانت بهایی(!)" نقل شد را به خاطر بیاورید.  حال شاید جالب باشد که بدانید جنابشان در کتاب مستطاب ایقان فقراتی از این دعا را نقل فرموده اند!!! دعایی که شیعه در آن برای امام غایب خویش که فرزند امام عسکری است می گرید و ظهورش را از خدا می خواهد!!!

به بیانات مبارکه ذیل از جمال مبارک عنایت بفرمایید: 

 ایقان (چاپ هوفهایم آلمان 1998 میلادی)  ص 23

اطلاق شموس بر آن انوار مجرّده در کلمات اهل عصمت بسيار شده، از آن جمله در دعای ندبه می فرمايد:  "اَينَ الشُّمُوسُ الطّالِعةُ ؟ اَينَ الاَقمار المُنيرَةُ؟ اَينَ الَانْجُمُ الزّاهِرَةُ؟" پس معلوم شد که مقصود از شمس و قمر و نجوم در مقام اوّليّه انبياء و اولياء و اصحاب ايشانند که از انوار معارفشان عوالم غيب و شهود روشن و منوّر است.

ایقان (چاپ هوفهایم آلمان 1998 میلادی)  ص 159

با اينکه چقدر از آيات فرقانيّه و روايات محقّقه که جميع دالّ است بر شرع و حکم جديد و امر بديع، باز منتظرند که طلعت موعود بر شريعت فرقان حکم فرمايد چنانچه يهود و نصاری همين حرف را می گويند. و از جمله کلمات مدلّه بر شرع جديد و امر بديع فقرات دعای ندبه است که می فرمايد:  "اَيْنَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ و السُّنَنِ و اَيْنَ المُتخَيَّرُ لإعادَةِ المِلَّةِ وَالشَّريعَةِ."

کتاب شریف مفاتیح الجنان در منزل اکثر شیعیان یافت می شود! مراجعه ای بفرمایید تا روشن گردد که این عبارات در چه دعایی با چه مضامینی و با چه لحنی و خطاب به چه کسی نقل گردیده است. جناب بهاءالله در این فقرات مصداق نومن ببعض و نکفر ببعض شده اند!

اگر اعتقاد شیعیان (ویا به بیان جناب میرزا حسینعلی زنادقه) پیرامون امام دوازدهم اشتباه است، پس دعای ندبه هم که یکی از بروزهای همین اعتقاد است اشتباه است.

و جالب است که حضرت بهاءالله به دعایی استناد کرده اند که گریه و ناله شیعیان است در دوری امام غایبشان. امام غایبی که "خونخواه مقتول کربلا" ست، ولی در تاریخ امر مبارک جایی سراغ نداریم که حضرت نقطه اولی کوچکترین خونخواهی از امام حسین علیه السلام یا انبیای شهید و ابنائشان نموده باشند.(در دعای ندبه آمده است: این الطالب بذحول الانبیاء و ابناءالانبیاء این الطالب بدم المقتول بکربلا) امام غایبی که پدرانش بدور منیره، غطارفه المنتجبین، صراط مستقیم، حجج بالغات، براهین واضحات، نعم سابغات و... معرفی شده اند، سوال این است که کدامیک از اینها در وجود جناب باب یا جناب حسینعلی نوری موجود بوده؟؟ در احوالات پدر مرحوم حضرت باب (میرزا محمدرضا بزاز) یا اجدادش که چنین چیزی نیست.در مورد خانواده مادری حضرتشان هم چنین نقل شده که دایی ها و خانواده مادری اش تاجر تریاک بودند.(پیام بهایی شماره 384-نوامبر2011،168بدیع-صص 30 و 35) آیا مصداق این عبارات بلند دعای ندبه این خانواده هستند؟؟؟ از بیان نسب جمال مبارک صرفنظر میکنم چون جز والد ماجدشان که منشی دربار قاجار بودند از دیگر اجدادشان اطلاعی ندارم!

جالبتر آنکه در همین دعایی که جناب بهاء عباراتی از آن نقل فرموده اند، کاملا مشهود است که سزتاسر آن در وصف امامی است غایب و شخصیتی است معلوم و زنده. آنجا که می گوید بنفسی انت من مغیب لم یخل منا و ... !

در این دعا صفات بعد از ظهور آن غایب موعود هم آمده. کدامیک در جناب باب تجلی نموده؟؟قطع نسل متکبران و ظالمان؟ از بین بردن ریشه های ستمکاری؟ گستردن عَلَم پیروزی؟ پر شدن زمین از عدل؟؟؟ جناب باب کدامیک از این رسالات را انجام دادند؟؟ اگر بپذیریم که حضرتشان مورد ظلم واقع شدند، نتوانستند حتی ظلم را از خود نیز مرتفع سازند! از بین بردن ظالمین پیش کش!!!!!!!!

بهتر است سایر مدارک دعای شریفه ندبه را از کتب روایی و ادعیه که نوعا قرن ها پیش از جمال مبارک و حضرت اعلی نوشته شده است را بیاوریم:

...

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي قُرَّةَ: نَقَلْتُ مِنْ كِتَابِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ هَذَا الدُّعَاءَ، وَ ذَكَرَ فِيهِ أَنَّهُ الدُّعَاءُ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَجَّلَ فَرَجَهُ وَ فَرَجَنَا بِهِ، وَ يُسْتَحَبُّ أَنْ يُدْعَى بِهِ فِي الْأَعْيَادِ الْأَرْبَعَةِ:

المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 574

المزار الكبير (لابن المشهدي)               578       الدعاء للندبة: .....  ص : 573

إقبال الأعمال (ط - القديمة)       ج‏1       297       دعاء آخر بعد صلاة العيد و يدعى به في الأعياد الأربعة .....  ص : 295

الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)       ج‏1       508       فصل(18) فيما نذكره من صفة صلاة العيد .....  ص : 495

جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع               559       و اما دعاى ندبه .....  ص : 553

المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)               759       خطبة أخرى له عفا الله تعالى عنه .....  ص : 753

بحار الأنوار (ط - بيروت)       ج‏99       107       باب 7 زيارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر في قلوب الأخيار المنتظر في الليل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله عليهما في السرداب و غيره .....  ص : 81

برای پرهیز از تطویل کلام مراجعه به متن کامل و ترجمه این دعای شریف را به خوانندگان محترم می سپارم:

ادامه دارد...

--------------------------------------------------

پی نوشت: برای آگاهی بیشتر در مورد کتاب ایقان اینجا یا اینجا را نگاه کنید

 

نوشته شده توسط علي در ساعت 21:5 | لینک  | 

 طلعات مقدسه دیانت بهایی(!)، بخصوص مظهر ظهور این دور، جمال اقدس ابهی دشمنی سرسختی با امام زمان شیعیان داشته و در بسیاری از آثار خویش معتقدین به امامت و غیبت محمد ابن الحسن العسکری علیهما السلام و منتظرین ظهور آن بزرگوار را شتم کرده و به تمسخر گرفته اند.

بیانات مبارکه(!) ذیل ناظر بر این مدعا است:

1 - رحيق مختوم ج 1 ص 450 (به نقل از بهاء همچنین بشارات کتب آسماني ص ۶۶) :

«ابوابشان (يعني ابواب اربعه) سبب و علت گمراهي گشتند. اگر آن حرف هاي كذبه از ان مطالع كذب ظاهر نمي شد نقطه وجودروح ما سواه فداه شهيد نمي گشت.»

در این جمله حضرت بهاءالله نواب اربعه امام عصر را عامل اضلال و گمراهی مردم خوانده و گفتار آنها را بعد از هزار و اندی سال (!) عامل کشته شدن حضرت نقطه اولی می دانند!!

2 - در صفحه 176  از مجلد ثاني مائده سماوي بهاءالله مي گويد :

« اگر نفسي بعد از ارتقاء حضرت عسكري (ع) در امورات واقعه و دسائس علماي زنادقه تفكر نمايد شهادت مي دهد بر اين كه جميع فساد عالم از آن نفوس بوده و هست لعمر ربنا اگر كذب رؤسا نبود رب اعلي به ظلم اعداء شهيد نمي شد. حضرت موهومي برسرير موهومي تعيين نمودند و به روايات موهومه ثابت كردند و آن چه را كه سبب سفك دماء سيدعالم وجوهر امم شد. گاهي تواقيع جعليه ظاهر مي نمودند و نسبتش را به مبدأ وجود مي دادند الالعنه الله علي القوم الكاذبين . در باطن مقصود اعلا علوّ و سموّ خودشان بود و لكن در ظاهر به جزاير اشاره مي نمودند گاهي جابلقا وهنگامي جابلسا و وقتي «ناحيه كذبه» كه به «مقدسه» مي ناميدند »

در این فقره حضرتشان علاوه بر تکرار مطالب پیشین، وجود مسعود امام دوازدهم شیعیان را وهم خوانده و روایاتی که دال بر وجود و مقام ایشان است را کذب دانسته اند! توقیعات صادره از ناحیه مقدسه امام دوازدهم را هم جعلی دانسته اند. جالب است، اشاره به جابلقا و جابلسا نموده اند که هیچیک از علمای شیعه، همچنین احادیث و روایات در مورد حضور امام دوازدهم در آن دو جا مطلبی نگفته اند و تنها جناب شیخ احمد احسایی و اخلاف ایشان در این موارد سخنانی ایراد فرموده اند که از نظر کلیه علمای شیعه مردود است! در مورد جزایر هم پیداست که ادعای ایشان از روی بی اطلاعی است. در تاریخ تشیع اولین دفعه ای که اشاره به جزیره ای شده، در بابی جدا از سایر ابواب یکی از کتب عهد صفوی است. آن هم نه برای تایید بلکه از جهت تکمیل مجموع آنچه تا آن تاریخ گفته شده و نوشته شده! یعنی بین علمای زنادقه (آنگونه که جمال مبارک گفته اند و منظورشان علمای شیعه است!) بعد از حضرت عسکری تا آن تاریخ بیش از 800 سال فاصله بوده است!!!

3 – جمال مبارک در کتاب اقتدارات صفحه 269 میفرمایند:

«حزب شيعه که خود را فرقه ناجيه مرحومه ميشمردند و افضل اهل عالم ميدانستند بتواتر روآياتی نقل نمودند که هر نفسی قائل شود باينکه موعود متولّد ميشود کافر است و از دين خارج  اين روآيات سبب شد که جمعی را من غير تقصير و جرم شهيد نمودند. تا آنکه نقطه اولی روح ما سويه فداه از فارس از صلب شخص معلوم متولّد شدند و دعوی قائمی نمودند  اذاً خسر الّذين اتّبعوا الظّنون و الاوهام  و امر بمثابه نور آفتاب بر عالميان ظاهر شد  مع ذلک آن حزب غافله مردوده اعراض نمودند و بر قتل آن جوهر وجود قيام کردند.  ای اهل بها مالک اسمآء ميفرمايد  در اين امور تفکّر نمائيد که شايد اصنام ظنون و اوهام را فی الحقيقه بشکنيد و باوهام تازه که معرضين بيان بآن متمسّک و متشبّثند مبتلی نشويد  بقوّت و قدرت الهی بر امر قيام نمائيد و عباد را از ظلم نفوس مشرکه و ظنون انفس کاذبه غافله حفظ کنيد.»

اولا تعمیم جزء به کل ایشان در این فقره که زیارت فرمودید بسیار جالب توجه است! آیا همه شیعیان آن جمع را شهید نمودند؟ ثانیا از عبارت حضرتشان پیداست که منظور از "جمعی" کسانی است که داعیه مهدویت و قائمیت داشتند. اگر آنها  قائم موعود بودند پس حضرت نقطه اولی چه بودند؟ اگر هم که قائم نبودند و بپذیریم که حضرت اعلی قائم بودند پس آن ها بدون تقصیر کشته نشدند! ثالثا از این بیان مبارک مستفاد می شود که روایاتی که به تواتر در مورد امام دوازدهم شیعیان (مخصوصا نسب و داستان ولادت ایشان) نقل شده صحت ندارد و بعنوان حربه ای برای تکفیر به کار می رود! لذا آن روایات (که نسب امام عصر و ولادت ایشان و نام پدرانش) در آن ذکر گردیده نباید مورد تأیید حضرت بهاءالله باشد و در جایی به آنها استشهاد کنند!! رابعا آن روایتی که نقل شده و شیعه و سنی بر آن اتفاق دارند این است که اگر کسی خروج و قیام مهدی آل محمد را انکار کند کافر است نه اینکه کسی بگوید قائم آل محمد متولد می شود!

4- حضرتشان در همان کتاب صفحه 319 چنین نازل فرموده اند:

« مشاهده در اهل فرقان نما که بکلمات مزخرفه موهومه از سلطان کلمه محروم گشته‌اند.  دو مطلب مابين آن قوم محقّق و ثابت بوده بشأنيکه ايّام و ليالی بذکر آن دو مشغول بودند  يکی ذکر قائم و يکی ذکر وصايت درباره قائم مشاهده نمودی که آنچه  در دست آن قوم بود وهم صرف بوده.  حال اهل فرقان را بگذار و بعضی اهل بيان را مشاهده کن که مجدّداً باوهامات قبليّه تمسّک جسته و متشبّثند  چنآنچه  خبيث اصفهانی هر نفسی را که ديده ذکر وصايت نموده که شايد نظر باوهامات قبل ناس را از شاطی عدل محروم نمايد و حال آنکه خود آن خبيث ميداند که ذکر وصايت ابداً در بيان نبوده و نيست.»

ایشان در این بیان مبارک، باز هم نهایت ادب را مجری داشته و اهل فرقان (مسلمانان) را پیروان کلمات مزخرفه موهومه نامیده اند و مطالبی را که راجع به قائم آل محمد نقل گردیده وهم صرف دانسته اند. از دقت در بیانات فوق آنچه که بیشتر خودنمایی می کند این است که در نگاه جمال مبارک مطالبی که در میان شیعیان راجع به وجود و امامت فرزند امام حسن عسکری نقل گردیده است وهم و خیال و جعل و کذب است و راویان و گویندگان این مطالب نیز کذاب!(فلذا آنها قابل دفاع و استناد نیست!)

حال بدون هیچ توضیح بیشتری توجه شما را به مطالب ذیل در بیانات حضرت بهاءالله جلب میکنم که برای اثبات مدعای خود و یا حضرت اعلی نقل کرده اند.

اول : حدیث لوح :

ایقان ص 162 –  163  (چاپ هوفهایم آلمان 1998 میلادی) سرقت قسمت اعظم حدیث لوح :

در "کافی" در حديث جابر در " لوح فاطمه" در وصف قائم می فرمايد:  "عَلَيهِ کَمالُ مُوسی وَ بَهاءُ عيسی و صَبرُ اَيُّوبَ فَيَذِلُّ اولياؤُه فی زَمانِهِ و تُتَهادی رُؤُوسُهم کَما تُتَهادی رُؤوسُ التُّرکِ و الدَّيلَمِ فَيُقْتَلُونَ و يُحرَقُونَ و يَکونُونَ خائِفينَ مَرعُوبينَ وَجِلينَ تُصبَعُ الاَرضُ بِدِمائِهِمْ و يَفْشُو الويلُ و الرَّنّةُ فی نِسائِهِم اُولئکَ اَوليائی حقّاً." حال ملاحظه فرمائيد که حرفی از اين حديث باقی نماند مگر آنکه ظاهر شد.  چنانچه در اکثر اماکن دم شريفشان ريخته شد و در هر بلدی ايشان را اسير نموده و به ولايات و شهرها گردانيدند، بعضی را سوختند.  و مع ذلک هيچ نفسی فکر ننمود که اگر قائم موعود به شريعت و احکام قبل مبعوث و ظاهر شود.

ذیلا نظر مبسوط یکی ازدانشمندان پیرامون حدیث لوح و سرقت این حدیث بدست جمال ابهی را ملاحظه فرمایید:

"بدانكه يكي از مهمترين احاديث شيعه اثني عشريه در موضوع امامت اثني عشر عليهم السلام همين حديث شريف جابر است كه به لوح فاطمه عليها السلام معروف شده. و اين حديث را اغلب بزرگان محدثين اماميه به طرق مختلفه و عناوين و عبارات متنوعه نقل فرموده اند و از جمله آن بزرگان ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني رضوان الله عليه است كه در كافي در باب ما جاء في الاثني عشر و النّص عليهم اين حديث مبارك را مفصلاً ذكر كرده است. و چون بهاءالله از كافي نقل نموده ما هم از همان كتاب مستطاب به عنوان تيمن و تبرك عين اين حديث را از ابتداء تا انتها نقل مي‌نمائيم:

كتاب كافي خطي كه در سنه 1089 ... نوشته شده است در نزد ما موجود است. نويسنده اش مرحوم ملا محمد مؤمن مازندراني از علماء آن عصر است و در بلده اصفهان در سال يك هزار و هشتاد و نه هجري قمري به خط خودش مرقوم داشته. پس اين كتاب يكصد و چهل و چهارسال قبل از ولادت بهاءالله نوشته شده است و مورد هيچگونه توهّم و سوء تفاهم و اعمال غرض و نظري نسبت به هيچ فرقه و جمعيتي نمي‌باشد. ترجمه اصل حديث از عبدالرحمن بن سالم از ابي بصير از امام صادق (ع) اين چنين است كه:

«حضرت صادق (ع) فرمودند پدرم امام باقر (ع) به جابر بن عبد الله انصاري فرمود مرا به تو حاجتي است چه وقت را فرصت داري كه با تو خلوت كنم و از آن حاجت پرسش نمايم؟ جابر گفت هر موقعي كه شما دوست بداريد. پس پدرم در روزي از روزها با او خلوت نمود و فرمود: اي جابر مرا خبر بده از لوحي كه در دست مادرم فاطمه عليها السلام ديدي و از آنچه مادرم فاطمه درباره اين لوح و نوشته اش به تو فرمود. جابر عرض كرد: خدا را گواه مي‌گيرم بر اين كه در زمان حيات پيغمبر (ص) وارد شدم به خانه مادرت فاطمه عليها السلام و او را به ولادت امام حسين (ع) تهنيت و مبارك باد گفتم. و ديدم در دست مادرت فاطمه لوح سبزي را كه گويا از زمرد سبز بود و در آن لوح نوشته سفيدي بود كه مانند نور آفتاب بود. عرض كردم: پدرو مادرم فدايت اي دختر پيغمبر اين لوح چيست؟ فرمود اين لوحي است كه خداوند به پيغمبرش هديه فرموده ودر اين لوح است نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و نام اوصياء پيغمبر كه از فرزندان من مي باشند. و پدرم اين لوح را به عنوان مژدگاني به من عطا فرموده است. پس حضرت فاطمه عليهاالسلام آن لوح را به من داد و من نوشته آن را خواندم. سپس نسخه نويسي نمودم. پس حضرت باقر فرمود: ممكن است آن نوشته را به نظر من برساني؟ جابر عرض كرد بلي! پدرم امام باقر با جابر رفتند به خانه جابر،‌ پس جابر نوشته اي را كه از پوست نازك بود بيرون آورد. پدرم فرمود: اي جابر تو در اين نوشته نگاه كن تا من از حفظ براي تو بخوانم جابر نسخه خودش را مي نگريست و پدرم از حفظ مي خواند. پس يك حرف اختلاف بين آن مكتوب و آن چه پدرم خواند نبود. و جابر گفت: خدا را گواه مي گيرم كه بعين همين طور ديدم در لوح نوشته شده است: (لوح اين است)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هَذَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِيلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ عَظِّمْ يَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِي وَ اشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِي إِنِّي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِينَ وَ مُدِيلُ الْمَظْلُومِينَ ( الاداله الغلبة) وَ دَيَّانُ الدِّينِ إِنِّي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَيْرَ فَضْلِي أَوْ خَافَ غَيْرَ عَدْلِي عَذَّبْتُهُ عَذَاباً لَا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِيّاً وَ إِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ وَ أَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ وَ سِبْطَيْكَ (سليليك خ ل) حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِي بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً خَازِنَ وَحْيِي وَ أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِيبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وَ زَيْنُ أَوْلِيَائِيَ الْمَاضِينَ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِي وَ الْمَعْدِنُ لِحِكْمَتِي سَيَهْلِكُ الْمُرْتَابُونَ فِي جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَيْهِ كَالرَّادِّ عَلَيَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِي أَشْيَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ أُتِيحَتْ (أنتَجِبُ بعدَه موسي فتنةً ‌عمياءَ خ ل) بَعْدَهُ مُوسَى فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ حِنْدِسٌ لِأَنَّ خَيْطَ فَرْضِي لَا يَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِي لَا تَخْفَى وَ أَنَّ أَوْلِيَائِي يُسْقَوْنَ بِالْكَأْسِ الْأَوْفَى مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِي وَ مَنْ غَيَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِي فَقَدِ افْتَرَى عَلَيَّ وَيْلٌ لِلْمُفْتَرِينَ الْجَاحِدِينَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَى عَبْدِي وَ حَبِيبِي وَ خِيَرَتِي فِي عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ مَنْ أَضَعُ عَلَيْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالِاضْطِلَاعِ بِهَا يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ فِي الْمَدِينَةِ الَّتِي بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِي وَ مَوْضِعُ سِرِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ كُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ الشَّاهِدِ فِي خَلْقِي وَ أَمِينِي عَلَى وَحْيِي أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ فَيُذَلُّ أَوْلِيَائِي فِي زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يَكُونُونَ خَائِفِينَ مَرْعُوبِينَ وَجِلِينَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ يَفْشُو الْوَيْلُ وَ الرَّنَّةُ فِي نِسَائِهِمْ أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ كُلَّ فِتْنَةٍ عَمْيَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَكْشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون

اما معناي حديث شريف چنين است:

به نام خداي بخشنده مهربان

اين نوشته اي است از خداوندي كه باعزت و بادانش است براي محمد كه پيغمبر او و نور او و فرستاده او و پرده دار او و راهنماي اوست. اين نوشته را روح الامين ازنزد پروردگار همه عالم ها آورده. اي محمد نام هاي مرا تعظيم و بزرگداشت كن و نعمت هاي مرا سپاسگزاري كن و عطاهاي مرا انكار مكن. به درستي كه منم خداوند وغير از من خداوندي نيست. منم شكننده ستمگران و غلبه دهنده ستمديدگان و جزادهنده روز قيامت. به درستي كه منم خداوند و جز من خدايي نيست پس هر كس به غير از فضل و عطاي من اميدوار باشد يا از غير عدل و دادگستري من بترسد او را عذابي كنم كه هيچ كس را آن چنان عذاب ننمايم ، پس فقط مرا پرستش كن و فقط به من توكّل نما به درستي كه نفرستادم هيچ پيغمبري را كه روزگار او كامل شده به پايان رسيده باشد ، مگر آن كه براي او جانشيني قرار داده ام وتورا بر همه پيغمبران برتري داده ام. و جانشين ترا بر همه جانشينان برتري داده ام و تو را گرامي داشته ام به دو شير بچه ات و دو نواده ات حسن و حسين. پس قرار دادم حسن را كان دانايي خودم ، پس از گذشت دوران پدرش. و قرار دادم حسين را خزانه دار وحي خودم و او را گرامي داشتم به كشته شدنش و پايان دادم اورا به خوشبختي ، پس از بهترين كشته شدگان وپايه اش بالاتر از همه آنان است. كلمه تامّه خودم را (كه امامت است) با او قراردادم و برهان كامل و رساي خودم را نزد او نهادم. به واسطه ذريّه و فرزندان او پاداش مي دهم و كيفـر مي كشم. اول آن فرزنـدان علي است كه آقاي بندگان و زيـور دوستان گذشته من است و پسر او كه مانند جدّ ستايش شده اش مي باشد محمد است كه شكافنده دانايي من و كان حكمت من است. زود هلاك مي شوند كساني كه در باره جعفر شك كنند، هر كه او را ردّ كند (و قبول نكند) مانند اين است كه مرا ردّ كرده (و نپذيرفته) و گفتارمن ثابت و پابرجاست (يعني بداء ندارد). هر آينه گرامي مي دارم جايگاه جعفر را و او را خشنود مي سازم در باره پيروان وياران او و دوستانش. بعد از جعفر به واسطه موسي مقدّر و مقرّر شده است آزمايش تاريك كور كننده اي  زيرا كه رشته احكام پاره نمي شود و برهان من پوشيده نمي ماند. و به درستي دوستان من ازجام سرشار مي نوشند. پس هر كس انكار كند يكي از آنان را به تحقيق انكار كرده است نعمت مرا و هر كس يك جمله ازنوشته مرا تغيير وتبديل نمايد به من تهمت و افتراء بسته است ، واي بر تهمت زنندگان و انكار كنندگان. هنگام پايان رسيدن دوران موسي بنده من ، دوست وبرگزيده من علي است كه دوست من و ياور من است و كسي است كه بارهاي سنگين پيغمبري (يعني راهبري مردم) را بر دوش او مي نهم و او را در به دوش گرفتن اين بار آزمايش مي كنم. او را ديو سركش خودپسندي (مأمون) مي كشد و دفن مي شود در شهري كه بناكرده است او را بنده صالح من (ذوالقرنين) پهلوي بدترين آفريده هاي من (هارون). ثابت و استوار است گفته من، هر آينه او را خوشحال مي كنم به فرزندش محمد كه جانشين او بعد از او و وارث علم و دانايي اوست. پس او كان علم من و محل سرّ من و حجت من بر خلق من است. هيچ بنده اي به او نمي گرود مگر اين كه بهشت را جايگاه او قرار خواهم داد. و او را درباره هفتاد نفر از خانواده اش كه همه مستحقّ آتش شده باشند شفيع قرار مي دهم. و به خوش بختي پايان مي دهم فرزندش علي را (امام هادي ع) كه اين علي دوست من و ياور من و گواه من درميان خلق من و امين من بر وحي من است. بيرون مي آورم از او كسي را كه خواننده خلق است به سوي من و خزانه دار علم من است. (نام او) حسن است و كامل مي كنم اين مطلب را (يعني امر ولايت و دعوت خلق به سوي مرا) به فرزند حسن كه نامش م ح م د است. و او براي همه مردم رحمت است ، بر اوست كمال موسي (ع) (كه با فرعون هاي جهان مي جنگد و بر آنها غلبه مي كند) و فرّ و بهاء عيسي (ع) (كه درعين رزمندگي داراي اخلاق حسنه و روحانيت و معنويت و مهرباني است) وصبر و بردباري ايوب (ع)  پس اولياء و دوستان من در زمان او (يعني دوران امامتش) خوار و ذليل مي شوند و سرهاي آنان را به هديه مي فرستند ، چنان كه سرهاي ترك وديلم را به هديه مي فرستند. پس كشته مي شوند و قطعه قطعه و پاره پاره مي شوند  و مي باشند اين جماعت ترسان و هراسان و زمين از خون آنها رنگين مي شود و داد و فرياد و ناله و ضجّه در زنان آنان نمايان مي شود. و اينها دوستان حقيقي و بر حق من مي باشند و به واسطه وجود آنها برطرف مي سازم هر آزمايش تاريك كور كننده اي را و به واسطه آنها برطرف مي سازم زمين لرزه ها را بر طرف مي سازم سنگيني ها و كُند و بَندها را. بر آنها باد درودها و رحمت پروردگارشان و آنانند هدايت شدگان به سوي حق و حقيقت.»

...

حال كه متن حديث را از مأخذ صحيح قديمي كافي ملاحظه فرموديد عطف توجه بفرماييد به خرابكاري ها و شيادي هاي بهاءالله:

اولاً متن مقدمات حديث را كه بالصراحه بيان اوصياء و خلفاي دوازده گانه پيغمبر (ص) را مي نمايد به كلي از قلم انداخته است. حضرت فاطمه عليهالسلام به جابر فرمودند: در اين لوح است نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و نام اوصياء پيغمبر كه از فرزندان من مي باشند. سپس اسم هاي دوازده امام را يكي بعدازديگري بالصراحه ذكر فرمودند تا وصي دوازدهم كه محمدبن الحسن العسكري عليهما السلام است. بهاءالله همه اينها را اسقاط كرده و از جمله «عليه كمال موسي» شروع كرده تا ميرزا علي محمد بن رضاي شيرازي را به قالب بيندازد ونفهميده است كه ما از او سؤال  مي كنيم و مي گوييم: مرجع ضمير در«عليه» چه كسي است؟ خداوند در زمان پيغمبر اين ضمير را راجع به چه كسي نموده؟ آيا مرجع اين ضمير در همين لوح مشخص و مذكور و معيّن است يا مرجعش يك شخص نامعلوم گمنام است كه بايد پس از هزار دويست سال معين شود؟ آن هم به تعيين و تشخيص ميرزا حسينعلي نوري و طبق دلخواه ايشان؟ اگر نامعلوم و مبهم است كه استناد و استدلال به يك جمله مبهم نامعلوم در يك همچو امر مهمي كه ركن معتقدات اسلامي است غلط و ناصحيح خواهد بود. و شأن لوحي كه خداوند به عنوان مژدگاني نازل فرموده اجلّ و اعظم از ارتكاب چنين امرغلطي است و خلاف قانون ادبيت دركلام است. و اگر مرجع مشخص و مذكور است چرا بهاءالله سرقت كرده و آن مرجع را كه منصوص درحديث است (يعني محمدبن حسن بن علي) انداخته؟ آيا اين خيانت در دين نيست؟ آيا به سخنان ديگر اين شخص خائن مي توان اعتماد كرد؟

ثانيا با قطع نظر ازاين سرقت ، عرض مي كنيم امر نبوت و رسالت و مقام مظهريت و تشريع احكام غير از امرامامت و مقام خلافت و وصايت است. في المثل مقام و مرتبه عبدالبهاء و غصن ممتاز غير از مقام و مرتبه نقطه اولي و جمال ابهي است. انبياء و مظاهر داراي مقام تشريع احكام اند و اوصياء ابدا حق تشريع ندارند بلكه شأن و مقام آنها شأن تبيين و توضيح احكام است. و اين حديث شريف ، چنانچه حضرت فاطمه عليهاالسلام بالصراحه به جابر فرمودند ،‌ در مقام بيان اوصياء پيغمبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم است. بديهي است كه مقام علي بن ابيطالب و حسن بن علي و حسين بن علي تا برسد به حضرت عسكري عليهم السلام مقام خلافت و وصايت و امامت و تبيين و تشريع قرآن واحكام اسلام است نه مقام تشريع. و اين دوازدهمي كه در رديف آنها يادآوري شده است و مرجع ضمير «عليه كمال موسي» است مانند آن يازده نفر همين مقام را دارد. و حال اين كه شما مقام ميرزا علي محمد را مقام وصايت نمي دانيد. بلكه او را نبيّ و رسول و مظهر امر الله و در رديف حضرت موسي و حضرت عيسي و حضرت محمد صلوات عليهم مي شماريد. چنانچه فرزندتان عبدالبهاء درمفاوضات در صفحه 124تصريح به اين مطلب نموده است. پس ضمير «عليه» در اين حديث مسلماً به ميرزاي شيرازي شما بر نمي گردد زيرا كه او مدعي شرع جديد و آيين تازه اي غير از اسلام شده است بلكه مرجعش همان وصي دوازدهمي است كه موعود اسلام و مبيّن احكام و برقرار كننده عدل قرآن مي باشد.

بلي هم چنان كه آن يازده امام هريك داراي خصوصيات و امتيازاتي بوده اند و برحسب آن خصوصيات موظف به وظايف مخصوصه شده اند اين بزرگوار هم بر طبق وظيفه مخصوصي كه دارد داراي امتيازات و خصوصياتي شده است مثلاً يكي از وظايفش جنگ و نبرد با فرعون ها و قلدرهاي دنيا است كه بايد آنها را سركوب و مغلوب فرمايد ، لهذا داراي كمال موسي شده است. خداوند به او روحيه جنگجويي و لشكر كشي و دشمن كشي و رزم آرايي مرحمت فرموده است. و چون بايد ضعفا و مظلومين و مستمندان را دلجويي و نوازش كند ،‌ داراي فرّ و بهاء عيسي شده و خداوند به او روحيه مهر وعطوفت و اخلاق عيسوي را عطا فرموده است. و چون در دوران طولاني غيبتش ،‌ ناملايمات فراوان به واسطه شدايد شيعيانش مي بيند و از قبل خدا مأذون به ظهور وانتقام نيست خون دل مي خورد وصبر ايّوبي دارد. در رزم و بزم و مهر و قهر هم چون جدش علي بن ابيطالب است ، در صبر و شكيبايي مانند جدش علي بن الحسين است ، درآقايي وشئون طاهريه هم چون جدش علي بن موسي الرضا است ، در شئون علميه مانند دوجدش امام باقر و امام صادق عليهم السلام است. آن چه خوبان همه دارند آن بزرگوار دارد پس ذكر اين صفات و امتيازات دليل برنبوت و مظهريت او نيست.

و اما مسئله ذلّت و خواري شيعيان كه در حديث شريف ذكر شده است به هيچ وجه بشارتي براي ميرزاي شيرازي نيست. مكرراً گفته ايم كه هرگردويي گرد است ولي هر گردي گردو نيست. شيعيان امام دوازدهم درعصرغيبتش مبتلا به اين بلايا   مي شوند ولي هر كس مبتلا به اين بلايا شد شيعه امام موعود نيست. مريدهاي گول خورده ميرزا علي محمد شيرازي دچار بليّات شدند ولي اين ابتلاء دليل موعوديت ميرزاي شيرازي نمي شود. زيرا كه هر گردي گردو نيست. علي الخصوص كه عبارت حديث شريف بنا به نقل «شيخ رجب برسي» دركتاب «مشارق الانوار» اين چنين است «يَذِلُّ اوليائُه في غَيبَته » يعني دوستان محمدبن الحسن(ع) در زمان غيبتش خوار وذليل و كشته و قطعه قطعه و يا سوخته مي شوند و در آن زمان ترسان و هراسان اند و درآن زمان ناله و فرياد زنانشان به آسمان مي رسد. و ميرزاي شيرازي غيبتي نداشته تا مريدانش در غيبت او مبتلا به اين بلايا شوند. بلكه در ظهور ايشان پيروانشان نه به جرم ايمان به او بلكه خرابكاري و آشوب طلبي و فتنه جويي مبتلا به عقوبت هاي انتقامي از دولت و ملت شدند. اما امام دوازدهم روحي له الفداء در زمان غيبت و پنهانيش شيعيانش مبتلا شدند به بلايا و شدايدي كه در اين حديث شريف مذكوراست آن هم فقط به جرم تشيع ، مانند محمدبن مكي شهيد اول كه درسنه 786 به جرم تشيع به حكم علماء سني در دمشق او را كشتند پس به دار زدند پس سنگباران نمودند پس سوزاندندش. و مانند زين الدين عاملي شهيد دوم كه درسنه 965 او را در كنار درياي روم كشتند و بدنش را به درياي روم افكندند. و مانند قاضي سيّد نورالله شوشتري شهيد سوم كه همزمان با شيخ بهائي رحمة الله عليه بود و در لاهور هند قاضي القضاة شده بود. در سلطنت جهانگيرشاه فرزند اكبرشاه به جرم شيعه بودنش او را به ضرب تازيانه خاردار شهيد كردند. و در سال 1019 هجري قمري و قبر شريفش در (اگره) از بلاد هند است. و بنا به نقل آيت الله مرعشي درمقدمه «احقاق الحق» ازبعضي كتب خطي بعد ازصدمات بسياري كه ازضرب تازيانه ديد آتشي افروختند و در ظرف آهني ريختند و آن ظرف را بر سر مرحوم قاضي نهادند تا مغز سرش به جوش آمد و با اين عذاب جان سپرد و روح مطهرش به اعلي علّيّين پرواز كرد. و تمامي اين مصائب به جرم تشيع آن بزرگوار بود و مانند ملاعبدالله شوشتري كه او را در بخارا به جرم تشيع سوزاندند و مانند سيد صدرالدين شيرازي كه به دست تركمان بايندري به جرم تشيع شهيد شد و مانند سيد نصرالله حائري و شيخ عبدالصمد همداني و صدها شيعه كه به واسطه اعتقادشان به امامت ائمه اثني عشر ... شهيد شدند و ناله و افعان اهل وعيال آنها به آسمان رسيد. و در زمان سلطان سليم عثماني (كه از سلاطين آل عثمان است ...) بسياري از شيعيان آذربايجان به حكم اين ملعون كشته شدند و سرهاشان به نيزه رفت و در زمان عبدالله خان ازبك و پسرش محمد مؤمن خان ازبك هزاران شيعه در خراسان به حكم اين دو ملعون به جرم تشيع كشته شدند و قطعه قطعه گشتند و اولادشان يتيم شدند. و در زمان تيمور لنگ تمام اهالي سبزوار را به جرم تشيع و رفض به حكم اين ملعون درنهايت بي رحمي و قساوت شهيد شدند و درزمان محمود افغان چه بسيار از شيعيان اصفهان كه به حكم اين ملعون به جرم شيعه بودن شهيد شدند ... و طائفه وهابيه هَداهم اللهُ والّا خَذَلهم اللهُ چه بسياري از شيعيان را شهيد نمودند و به حرم مطهر حضرت سيدالشهدا  عليه السلام چه اهانت ها نمودند. اگر كسي تاريخ ده قرن غيبت كبري را مفصلاً مراجعه كند ... مي فهمد كه آن چه بر يك جمع قليل بابيه ازضرب و حرب و قتل ونهب به واسطه فتنه جوييشان وارد شده درطول تاريخ كبري برشيعه اهل البيت هزاران برابر آن واردشده ، آن هم فقط به جرم تشيع. ...

... خلاصه آن كه تمام آن چه در حديث شريف لوح ذكر شده از ذلّت و صعوبت و قتل و اسارت كلاً و طراً درعصر غيبت كبري برشيعه مكرر بر مكرر در نقاط مختلفه وارد شده و مفاد حديث مبارك مكرراً ظاهر شده است و منحصراً به فرقه بابيه فتنه جوي مفسد اين وقايع واقع نشده است. ذيلاً مقتضي است فضلاء به يك نكته ديگر توجه فر مايند و‌آن اين است كه نسخه شيخ رجب برسي كه «فيذل اوليائه في غيبته» مي باشد نزديك تر به صحت و اعتبار است زيرا كه در بسياري از روايات اصحاب حضرت قائم عجل الله فرجه را در زمان ظهور به شجاعت و دل آوري وغلبه بر دشمنان توصيف فرموده اند. دشمنان تا دو ماه راه از قائم و يارانش مي ترسند و درهيچ جنگي اصحاب قائم مغلوب نمي شوند (لايُرَدُّ له رايَةٌ) پرچم او درهيچ رزمي برنمي گردد يعني مغلوب نمي شود. پس مسلماً آن چه درحديث لوح ذكر شده است مربوط به زمان غيبت است والّا بين اين حديث وساير روايات تعارض و تخالف خواهد بود بنابراين لفظ زمانه در نسخه (فيذلُّ اوليائُه في زمانِه) را بايد حمل بر زمان غيبت نمود.

ثالثا ... اين حديث شريف لوح را جمع كثيري از پيشوايان بابيه نقل كرده اند بايد فضلا و محققين به مرقومات آنان توجه فرمايند تا به خوبي بيابند كه جناب بهاءالله تقلّب فرموده اند و بزرگانه شيخيه و بابيه تماماً مورد حديث را محمدبن الحسن العسكري (ع) دانسته اند و اسقاط بهاءالله نيست مگر از وجهه تقلّب و تحريف كلمات الهيه. اينك چند مورد را به عرض قراء محترم مي رسانيم:

1ـ سيدباب در كتاب دلائل سبعه فارسي كه در ماكو نوشته است در مقام استدلال به احاديث در صفحه 47 مي گويد‌: « و از آن جمله حديث لوح فاطمه است كه در كتب حديث مسطور است الي ان قال :وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ فَيُذَلُّ أَوْلِيَائُهُ فِي زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ وَ يُحْرَقُونَ وَ يَكُونُونَ خَائِفِينَ مَرْعُوبِينَ وَجِلِينَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ يَفْشُو الْوَيْلُ وَ الرَّنَّةُ فِي نِسَائِهِمْ أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي الخ)

چنانچه ملاحظه مي فرماييد مرجع ضمير عليه كمال موسي را حضرت محمدبن الحسن(ع) دانسته و طبق حديث صحيح نام برده و ذكر كرده است.

2ـ حاج ميرزا جاني كاشاني كه اقدم و اهمّ مورخين بابيه است در كتاب نقطه الكاف در مقابل نقل قضيه زنجان و كشته شدن بابيان براي تطبيق اين واقعه را با حديث لوح در صفحه 236 چنين مي نويسد: «و مصداق حديث لوح فاطمه عليهاالسلام ظاهر گرديد في الكافي عن جابر عن الامام محمد الباقر عليه السلام حديثي است طولاني كه اسماء ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين را بيان مي فرمايد تا به اسم وآ‌ثار حضرت قائم عليه السلام مي رسد مي فرمايد : الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وَ َ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ محمد و هو رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ الخ» پس در مقابل ترجمه اين عبارات در همين صفحه چنين ترجمه مي كند (يعني كسي كه دعوت مي فرمايد خلق را به راه ما كه راه حق     مي باشد و آن معرفت ما است كه امر ولايت است و مخزون است در نزد آن سرور علم پدر بزرگوارش .....و بيشتر مي شود اين علم به فرزند گراميش محمد عليه السلام كه حضرت قائم بوده باشد). پس چنانچه مشاهده مي فرماييد حديث را مطابق با آن چه صحيح است، نقل نموده است.

شيخ احمد روحي داماد صبح ازل در كتاب «هشت بهشت» در ص 251 در طي ذكر استدلالات چنين مي نويسد: « وايضا درحديث لوح خضراء وقتي كه به حضرت قائم مي رسد ، اين علائم را مي فرمايد و يَكمَل الدينُ بابنه م ح م د  رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ الخ»  كه حضرت قائم محمدبن الحسن(ع) را مرجع ضمير و منصوص درمتن حديث مي داند و نام او را مطابق حديث صحيح ذكر مي كند.

4ـ در كتاب ظهور الحق تأليف فاضل مازندراني كه از بزرگان فضلا و مبلغين بهائيه است رساله اي را بر ردّ حاج كريمخان كرماني از يكي از فضلاء بابيه نقل مي كند در ص 514 كه قسمتي از آن رساله است چنين مي نويسد: «قد أشارَ اِلي مصداقِ الصحيفةِ الّتي نَقَلها في شَرحِ الجامعةِ في تفسيرِ قوله و اوصياءُ رسولِ الله المعروفِ بحديث لوح فاطمة رواه جابر بن عبدالله الانصاري بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ الي قوله أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ علَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ الخ)

 5ـ شيخ احمد احسائي كه به نظر بهاءالله و پيروانش نورنيّر و اعظم علماء اسلام و واصل به حق و حقيقت و ظهر اسلام و كعبه انام و چراغ علم در ميان مردم است  در كتاب شرح الزياره ذيل جمله «و اوصياء نبي الله» در ص 57 در مقام تعيين اوصياء حضرت خاتم (ص) كه آنها دوازده نفرند يكي بعد ازديگري و متصل به يكديگرند و آخرين آنها حضرت حجت (ع) است و وصايت آنها از جانب حق تعالي است. براي اثبات اين مطلب متوسل مي شود به حديث شريف لوح و تيمّناً و تبرّكاً اين حديث را از اصول كافي به عين همان طوري كه ما نقل نموديم ذكر مي كند و آن حضرت را مانند پدرش امام حسن عسكري عليه السلام جزو اوصياء پيغمبر و مقام و مرتبه اش را مرتبه امامت و وصايت مي داند.

 چنانچه ملاحظه مي فرماييد سيدباب ... و حاج ميرزاجاني كه اهمّ و اقدم مورخين بابيه است وشيخ احمد روحي كه داماد صبح ازل است و فاضل مازندراني كه مورد اعتماد بزرگان بهائيه است و صاحب رساله ردّيه بر حاج كريمخان است وشيخ احمد احسايي كه چراغ علم است ، همگي اينها لوح شريف را مطابق واقع نقل نموده ودوازدهمين وصي را كه حضرت محمدبن الحسن(ع) است از قلم نينداختند و مانند بهاءالله خيانت و تقلّب ننمودند. ...

... نتيجه آن كه جناب بهاءالله در اين لوح خيانت فرموده اند و به كلي خود را از درجه اعتبار ساقط نموده اند."

 

 ذیلا مدارک حدیث لوح از کتب اسلامی نقل می گردد تا روشن شود که این حدیث مدت ها قبل از زمان نگارش کتاب ایقان بطور کامل (و آنچنان که در بالا آورده شد) موجود بوده است.

 

مدارک حدیث قدسی در منابع اسلامی :

بحار ج 52 ص 143 ح 59

بحار ج 52 ص 378 ح 183

جامع الاخبار ص 19

اعلام الوري ص 373-372

مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 298-296

عوالم العلوم ج 3/15 ص 67 ح 5

امالي شيخ طوسي ص 297-296

بحار ج 36 ص 202 ح 6

اثبات الهداة ج 2 ص 480

حلية الابرار ج 2 ص 683

تأويل الآيات ص 204 ح 3

برهان ج 2 ص 132 ح 6

بشارة‌ المصطفي ص 183

كمال الدين ج 1 ص 308 ح 1

عيون الاخبار ج 1 ص 41 ح 1

احتجاج  ج 1 ص 84

اختصاص  شيخ مفيد ص 205

غيبت شيخ طوسي ص 93

غيبت نعماني ص 62 ح 5

بحار ج 36 ص 197 ح 3

كافي ج 1 ص 527 ح 3

جواهر السنيه ص 202

الامامة و التبصرة ص 103 ح 92

كشف التعميه في حكم التسميه ص 10 ح 18

فرائد السمطين ج 2 ص 136 ح 432

در بحر المناقب ص 33 مخلوط

احقاق الحق ج 5 ص 115 (با مقداري اختلاف)

مشارق الانوار ص 104-103

فوائد الطوسيه ص 243 فائده 7 (فقط اشاره شده و نوضیح داده شده)

فضائل شاذان بن جبرائيل ص 113

اثبات الهداة ج 1 ص 171 ح 64

المحجة في ما نزل في القائم عليه السلام ص 95-93

الهداية ص 366-364

عوالم العلوم ج 3/15 ص 73-68

نورالثقلين ج 2 ص 84-83 ح 301

--------------------------------------------------------------------------------
  پی نوشت: برای آگاهی بیشتر در مورد کتاب ایقان اینجا یا اینجا را نگاه کنید

 

نوشته شده توسط علي در ساعت 19:48 | لینک  | 

 

این نامه مجموع درد دل دوستانی است که به بهائیت تبلیغ شده و بعد از مدتی راه خود را پیدا کردند و به آغوش اسلام بازگشتند. با این دوستان یا بصورت مجازی و یا از نزدیک آشنا شدم و درد دل ها و دغدغه های آن ها را شنیدم که مجموع آن را در قالب این نامه به یک دوست فرضی بهایی می خوانید.( رفتارهایی که من برای آنها تشکر کرده ام را بگذارید در کنار سخنان جنگ طلبانه باب!!! احتمالا به نتیجه جالبی خواهید رسید)

دوست عزیزم الله ابهی

یا به قول خودمون سلام

 دلم میخواد از تو به خاطر همه خوبیهات تشکر کنم

به خاطر اون مدتی که بابا بیمارستان بستری بود و تو هر روز حد اقل بهم زنگ می زدی و حالش رو می پرسیدی

به خاطر تمام کاسه های سوپ و آشی که موقع سرماخوردگی یکی از ما برامون آوردی

به خاطر تمام اون دفعاتی که وقتی خواهرم کار داشت کودک خردسالش رو به خانواده شما می سپرد و خیالش راحت بود که بهش خوب رسیدگی می شه.

به خاطر تمام وقت هایی که به مغازه ات میومدم و از برخورد مهربان تو ذوق زده می شدم!

به خاطر تمام اون حرفای قشنگی که تو کلاس نوجوانان به برادر نوجوانم یاد دادید.(اون دفعه داشت به مامانم می گفت مامان؛ تو چرا مثل امل ها همه اش خودتو می پوشونی؟؟ میتونی عفت و عصمت خودتو حفظ کنی ولی در عین حال راحت هم باشی!)

دوست خوبم ازت متشکرم،

به خاطر تمام اون مدتی که تو حلقه های مطالعه منو غرق محبت می کردی

به خاطر تمام وقت هایی که برام اختصاص میدادی

به خاطر تمام اون  هر 19 روز یه باری که به خاطر اینکه من هم خودم رو جزئی از شما بدونم، با وجود تمام مشکلات و مشغله های خودت و دوستات، (فقط به خاطر من!)دور هم جمع می شدیم و بهم اینطور وانمود می کردین که منم از شمام و من از این موضوع خیلی شاد بودم. در حالی که ضیافت شما دیشب یا فردا شب بود!

به خاطر تمام اون لحظات شادی که بعد از تموم کردن کتاب 3 با بچه های کوچه مون برام ساختی.(راستی حالشون چطوره؟ مامان یکیشون به خواهرم کلی گلایه کرده بود که بچه های ما رو فریب دادید! چرا از اولش نگفتید که می خواید اونا رو بهایی کنید؟! راست میگه؟؟ مگه می خواید اونا رو بهایی کنید؟؟؟؟)

عزیز دلم، ازت واقعا ممنونم، به خاطر تمام ملاقات های خانگی که به من شور و اشتیاق مضاعف هدیه می داد تا آموخته هام رو با دیگران به اشتراک بگذارم. و تبلیغ کنم.

ازت تشکر می کنم، به خاطر تمام لحظاتی که خودم رو جای آنا یا امیلیا احساس می کردم و شعف خدمت کردن رو با تمام وجودم می یافتم.

دوست مهربان و پیگیرم، ازت ممنونم به خاطر تمام تلاش هایی که برای تزیید معلوماتم کردی. به خاطر تمام وقت هایی که تو و بزرگتر ها زمانی که به همه چیز شک کرده بودم؛ برام اختصاص دادید تا با محتوای عمیق کتابهایی چون مفاوضات، ایقان و البته احکام کتاب اقدس(با اینکه عربی برایم سخت بود)، آشنا بشم.

دوست قدیمی، راهنما و همراه مسیر روحانی من، صمیمانه ازت سپاسگزارم

 به خاطر تمام زمانهایی که با گروه نوجوانان یکی از دوستات- همون که انیمیتور بود- در آسایشگاه های معلولین و سالمندان خدمت می کردیم و به خاطر سرور روحانی ناشی از اون.

اما...

اما دوست خوبم

عزیز دلم

دوست مهربانم

چرا؟

چرا به من نگفتی که حضرت رب اعلی نه برای اصلاح عالم و تهذیب امم، که برای به حکومت رسیدن، بسیاری از انسان ها را به دم تیغ داد؟

چرا به من نگفتی که حضرت اعلی گفته هرجا کسانی که مثل شما فکر نمیکنن رو دیدید به قتل برسونیدشون!؟  چرا می گفتی که آزادی رای و بیان در بین ما به رسمیت شناخته شده! آزادی بیان اینه که هرجا یه دگراندیش دیدی اونو بکشی؟؟ اینه تحول عظیمی که در دور بابی ایجاد شد؟؟؟

چرا به من نگفتی که حضرت اعلی در بسیاری از جاها خودش رو بنده امام زمان دونسته؟ (امام زمانی که هر سال نیمه شعبان چقدر تو جلسات به کسانی که منتظرشن می خندیدیم و خرافاتشونو مسخره می کردیم!)

چرا به من نگفتی که حضرت بهاءالله معتقدین به امام زمان رو پیروان عقاید مزخرفه موهومه خطاب کرده؟! چرا فقط به من می گفتی که حضرت بهاءالله گفته کلمه طیبه و اعمال طاهره مقدسه به سماء عز احدیه صعود نماید! دوست خوبم عقاید مزخرفه کلمه طیبه است یا موهومه؟؟؟

دوست مهربانم چرا در شروع کتاب 1 وقتی ازت پرسیدم مگر این افراد که با ما کتاب رو میخونن و بهایی زاده هم هستن، تا به حال کتاب رو نخوندن؛ گفتی نه!!!!؟؟؟؟ (واقعیتو نگفتی) در حالی که تو همون کتاب گفته که صدق و راستی ... . (چرا نگفتی همه این ها برای اینه که من تو جو قرار بگیرم؟؟ و دورم شلوغ شه؟!)

دوست خوبم چرا به من نگفتی که اگر از دیانت شما روی برگردونم، مادرم از طرف حضرت بهاءالله متهم به اعمال خلاف عفت و عصمت میشه!!!!

چرا به من نگفتی که  همون حضرت اعلی چندین بار ادعاهای مختلف کرده؟ یه روز باب امام زمان، یه روز خود امام زمان، یه روز پیامبر، یه روزم خدا!!!

چرا به من نگفتی که حضرت بهاءالله که همیشه به من می گفتید برای صلح اومده، برای محبت اومده، برای اصلاح عالم اومده، به برادر خودش هم رحم نکرده و هرچی بددهنی میتونسته و میدونسته در حقش کرده؟ حتی یه جا بحث به صُلب بقر هم رسیده!!!!! چرا به من نگفتی؟ مگر نگفته بوده که جملات سجینی از اهل سجین میاد! نکنه ایشون سجینی بوده؟؟؟

چرا به من نگفتی که همون حضرت بهاءالله به گفته خواهرش قاتل هم بوده!

چرا وقتی پرسیدم چرا ما باید رو به حضرت بهاءالله نماز بخونیم؟ مگه ایشونو می پرستیم منو پیچوندی؟!

چرا به من نگفتی حضرت عبداالبهاء (مَثَل اعلای دیانت بهایی) با برادرش سر جانشینی باباشون دعوا داشته و به هم کلی فحش و فضیحت دادن؟؟ چرا نگفتی که حضرت عبدالبهاء بر خلاف وصیت پدرش مانع جانشینی برادرش شده و اونو ناقض اکبر خونده و وقتی در حضورش به داداشش توهین میشده کلی هم کیف می کرده؟!! حتی تو احتفال یوم عهد و میثاق هم اینو به من نگفتی!!!

چرا به من نگفتی بغیر از صلات های صغیر و کبیر و وسطی یه نماز 9 رکعتی دیگه هم بوده که حضرت عبدالبهاء گفته که برادرش محمدعلی افندی اونو دزدیده؟؟؟ چرا وقتی این مطلبو شنیدم و ازت پرسیدم مگه خود حضرت عبدالبهاء اونو تا حالا نخونده بوده، بحث رو عوض کردی و جواب سوالمو ندادی!!!؟

چرا شما که این همه شعار روحانیات می دید، تا بحال ندیدم نماز بخونید! (با اینکه بعضی وقت ها شب و روز با هم بودیم) حتی بارها دیدم که اتلوا آیات الله هم نمی کنید!!!؟ پس اگه من به گفته جمال مبارک در سبیل کسانی که اقوال و اعمالشان مخالف یکدیگر است سالک نشوم، کار بدی نکردم و حضرت بهاءالله نباید بگه برم پرس و جو کنم که حلال زاده ام یا نه!!!!!!!!!

چرا وقتی یکی از بچه ها که نمی دونست من بهایی زاده نیستم تو جلسه دعا گفت که موقع مناجات باید تمام توجهمون متوجه جمال مبارک باشه نه خدا همه بهش چشم غره رفتید و وقتی من خواستم بیشتر بپرسم بحث روعوض کردید؟؟

چرا به من نگفتی که حضرت بهاءالله گفته نبوت و رسالت به حضرت محمد ختم شد و ظهور جمال مبارک، ظهور خداست؟

چرا به من نگفتی که حضرت بهاءالله گفته که کل خداها(!) رو ایشون خلق کرده؟؟؟

چرا به من نگفتی که حضرت عبدالبهائی که برای من اسطوره روحانیات بود وقتی میره آمریکا تو محافل ماسونی سخنرانی می کنه! خوب مثلا چی میشد اگه تو محلات فقیرنشین یا تو حداقل تو یه کلیسای غیر ماسونی سخنرانی می کرد؟؟؟!!!

چرا به من نگفتی که ...

چرا به من نگفتی که حضرت اعلی تو تفسیر سوره یوسف این همه دستور به کشت و کشتار داده!

چرا به من نگفتی که حضرت اعلی تفسیر سوره کوثر رو از روی جلد 13 بحارالانوار کپی کرده و سید یحیی دارابی رو اینطوری به کشتن داده؟!!!

چرا وقتی یه دوست این مطالبو بهم گفت و روشنم کرد، منو از دوستی با اون ترسوندی؟

چرا به من گفتی که اون مال فلان گروه و بهمان نهاد اطلاعاتیه!!؟(با اینکه خودت هم می دونستی که نیست و از بچگی تو محله خودمون، خودش و خونواده اش رو می شناختیم!)

چرا وقتی اومدم و این حرف ها رو تو جمعمون  گفتم ...

چرا آقای ... منو با لحن بدی تو کلاسش راه نداد؟

چرا بعد از اینکه برام یه سری سوال پیش اومد حتی جواب اس ام اس هام رو هم ندادید؟

چرا به هر کسی که زنگ می زدم یا جواب نمی داد و یا تماسم رو ریجکت می کرد؟

چرا وقتی با محبین دیگه مثل خودم که حرف می زدم همه بهم می گفتند که احبا کلی پشت سرت صفحه گذاشتن که فلانی ناقضه، دشمن امره، عامل رژیمه  و  ... ؟؟

چرا الان مدت هاست که حتی یه سراغ هم از من نمی گیرید؟ چرا دختر آقای ... با همون بیان شیرین کودکانه اش بهم پای تلفن گفت: بابایی گفته که اگه با شما حرف بزنم حضرت عبدالبهاء باهام قهر میکنه! و خدا میدونه که من چقدر دلم برای این بچه تنگ شده بود! و معنای تحری رو با تمام وجود درک کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوست خوبم

 چرا وقتی یکی از دوستان بهایی ام که همراه کتاب یک من بود؛ ازم تو شور تیوترها دفاع کرده بود تهدید به طرد شده بود؟ چون گفته بود حرفای من منطقیه؟؟ چون گفته بود باید باهام صحبت بیشتری بشه؟ چون گفته بود به نظرش من عناد ندارم و فقط سوال دارم؟؟ چرا  دیگه حتی اون هم جواب sms هام رو نمیده؟!!

چرا تو جشن پایان کتاب 1، دختر خاله ات به خواهرم گیر داده بود و گفته بود تو که ایمان آوردی، مثل حضرت طاهره باید یه جا از این بند ها آزاد شی! اون گونی رو از سرت در بیار! ما عوض تو داریم خفه می شیم؟؟!!!!!! هیچ کس جز من نمیدونه که اون شب خواهر بیچاره ام وقتی رسید خونه تا صبح داشت گریه می کرد!!

وقتی تو اولین رضوان بعد از این جریانات با گل اومدم خونتون... یادته، حتی چایی هم برام نیاوردی!!! رفتی لباس بیرونتو پوشیدی و کیفتو برداشتی که یعنی من میخوام زودتر برم! زود از خونه ام برو بیرون! اینه معنی روح و ریحان؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه من چه بدی به تو کردم؟ چون دینتو نپذیرفتم باید اینطوری مورد بی مهری قرار بگیرم؟؟؟ باید از طرف حضرت بهاءالله مادرم متهم بشه؟ خودم متهم بشم؟ بهم توهین بشه؟؟ بهم انگ زده بشه؟؟؟ بهم بی مهری بشه؟؟ فقط چون نخواستم مثل شما فکر کنم؟!!!!

دوست خوبم دارم به همه اون خوبیهات هم شک می کنم!

نکنه اصلا همه اونها فیلم بود که منو جذب خودت کنی!؟ نکنه همه اش بخاطر این بوده که منو بهایی کنید و وقتی دیدید نظرم عوض شد شما هم رنگ عوض کردید!؟

دارم فکر می کنم که انجام اون کارهای خوب چه ربطی داشته به اعتقاداتت؟

اگه تو سوپ میدادی به من وقتی سرما خورده بودم چه ربطی داره که دینتو قبول کنم؟

اگه  تو و خونواده ات از بچه خواهرم خوب مواظبت می کنید چرا باید خواهر من و یا پسر کوچولوش دین شما رو قبول کنه؟؟(اون هم به دور از چشم شوهرش که اگه بفهمه...)

اگه شما بچه های محل رو بردید درختکاری، جمع آوری زباله، عیادت از بیماران و ... چه ربطی داره به اینکه این ها بیان و بهایی بشن؟

مگه این کار ها فقط مال شماست؟

مگه ما تو دین خودمون (که من یه مدت بهش پشت کرده بودم) این چیزها رو نداریم؟؟؟

بابا می گفت اینها همه اش نقشه است تا دینتو بگیرن، ولی من گوش نمی دادم!

نکنه بابا درست فهمیده بود؟؟؟

نکنه تمام اون home visit ها و آنا و امیلیا ها و جمع های دیگه فقط به خاطر جو زده کردن من بوده؟؟!!

چند روز پیش داشتم فکر می کردم که اصلا من چرا خودمو بهایی می دونستم؟؟ نه استدلالی، نه دلیلی، نه... نکنه تنها به این دلیل که جوگیر شده بودم؟ نکنه توهم برم داشته بود؟؟

الان که فکر می کنم می بینم هرچی از فضای احساس دور می شدم و به موضوع عقلی نگاه می کردم دلیلی برای بهایی شدنم پیدا نمی کردم. یادمه وقتی به تو گفتم خیلی ناراحت شدی و گفتی که باید جمال مبارک رو با قلبت بپذیری و این تنها راهه! کسی که دنبال استدلال باشه ایمانش قوی نیست!!(اینو تو کتاب هفت هم بهم گفتید!) و من هربار سوال می کردم که مگر تو تعالیم نیست که دین باید مطابق علم و عقل باشه، هیچ جوابی نمی شنیدم!! و تنها شاهد پچ پچ بعضی ها بودم و قرمز شدن بعضی دیگر!

نمی دونم

اگه این مطلبو می خونی یه ذره فکر کن، آیا اون چند سال دوستی با یه تغییر نظر باید از بین می رفت؟ من که هیچ بی احترامی به شما نکردم. چرا باید این همه بی مهری ببینم؟ چون بهایی نشدم؟؟؟ چون بهایی نموندم؟ چون نخواستم عده ای مثل من این راه رو ادامه بدن؟؟ چون نخواستم صفات نیک اخلاقی ابزار سوء استفاده و تحمیق و تحمیر بشه؟

چرا حاضر نشدید حرفامو بشنوید؟؟ شاید شما هم مثل من نظرتون بر می گشت!!!

لینک مطالب در سایت بهایی پژوهی

 

نوشته شده توسط علي در ساعت 20:26 | لینک  | 

 

در ادامه بیاناتی از باب می آید که بیشتر آنها ناظر به دخالت در حکومت و تصرف قدرت است.

- از زبان امام زمان ع: یا اهل الارض، ان الیوم حجتی فیکم هذا الذکر فارغبوا الی الارض المقدسه ... واصبروا فیها...وارغبوا الیّ "اي مردم امروز حجت من در ميان شما اين ذكر (باب) است.برويد بسوي ارض مقدسه و در آنجا پايداري كنيد...و بيائيد بسوي من...". تفسیر سوره یوسف ص 159
- و من مات فی مسیره فقد وقع اجره علی: ،هر كس در راه باب كشته شد اجرش بر عهده من (امام زمان ع) مي باشد.- همان

- يكي از اهداف نزول اين كتاب ايمان مردم به آن و مهياي جنگ و قتال شدن مي باشد.:"قد نزلت هذا الکتاب علی عبدی لیومنن الناس و لینصرنه یوم القتال " تفسیر سوره یوسف ص 176

- هشدار باب به پادشاه ایران محمد شاه مبنی بر اينكه زمين را پاكيزه كن و الا ذكر(باب) با امر قوي شديد مي آيد.(این جمله یکی از مویدات بعد سیاسی جنبش بابی است):" یا اهل ایها الملک،طهر الارض المقدسه ... من قبل یوم جاء الذکر فیه ... باذن الله العلی علی الامر القوی شدیدا" تفسیر سوره یوسف ص 2

- باب خطاب به شاه: حکومت حق من است: "فان الملک فی ام الکتاب علی "شأن الذکر" بایدی الله قد کان بالحق مسطورا" – تفسیر سوره یوسف ص 3

- خطاب امام زمان ع به وزير پادشاه:" یا وزیر الملک خف عن الله ... "و اعزل نفسک عن الملک" فانا نحن قد نرث الارض و من علیها...وانا نحن قد ضمناباذن الله لانفسکما ان تطیعوا الذکر!: از خدا بترس و از اين مقام استعفا بده زيرا ما زمين را به ارث خواهيم برد.و در اين راستا از بيانات و فرامين ذكر(باب) اطاعت كنيد." تفسیر سوره یوسف ص 3

- اظهار و نص باب بر باطل بودن و غير مشروع بودن حكومت محمد شاه قاجار:" و ان ملککم هذه باطله " تفسیر سوره یوسف ص 3

- هدف از حركت باب رسيدن به قدرت و دولت بوده است.(باب و سياست): اعملوا عبادالله قد جائکم النور من الله العلی علی الحق القوی منیرا لتبتغوا من فضله عما قدر الله "فی دولته" علی علی الحق بالحق تقدیرا تفسیر سوره یوسف ص 58

- ما قدرت مي بخشيم بر روي زمين اين باب را كه غلام عربي است :"انا قد مكناه في الارض و اتيناه من اسم الذكر هذه الغلام العربي علي الحق بالحق حرفا". تفسیر سوره یوسف ص 278

- خداوند:"هذا فتي من الملح و السبحات الاكبر يقال له الفارسيون هذا ملك شيرازي" (اين جوان با نمك كه فارسها به او مي گويند پادشاه شيرازي). تفسیر سوره یوسف ص 408

- یا ملاء الانوار فارغبوا الی الرضوان لاکبر و ارضوا علی القتل فی سبیل الذکر: اي مردم بشتابيد به رضوان خداوند و به كشتن در راه باب رضايت داشته باشيد. تفسیر سوره یوسف ص 371

- احكام صحنه نبرد با مشركين. یا ایها المومنو لذا لقیتم المشرکین فی ارض الحرب فلا تولوهم الادبار و من یولهم علی غیر الحق فقد باء بغضب من الله و قد کان ماواه جهنم و بئس النار مصیرا و ما اردت اذ اردت و لکن الله اراد قل للمومنین لنتم تقاتلون المشرکین ... تفسیر سوره یوسف ص 372

- خطاب باب به عموم كه با جان و شمشيرهايتان در سايه ذكر(باب) وي را ياري كنيد كه اين دين خالص و حقيقي است : و انصروا الله بانفسکم و اسیافکم فی ظل هذا الذکر الاکبر لهذا الدین الخالص بالحق علی الحق قویا. تفسیر سوره یوسف ص 3

- تهديد عالم توسط باب به كشتار مخالفين امر خويش با كلمات تكبير.(چقدر این تهدید شبیه تهدیدات القاعده و طالبان است!) : فقد حکمنا له علی اشد العذاب بحکم الکتاب مقضیا تفسیر سوره یوسف ص 100

- امام زمان ع:"دستور قتل و كشتار مشركين با رهبري باب كه اسم الله الاكبر مي باشد: اسمعوا ندائی من حول الباب و ارجوا الفضل من عند هذا الذکر اسم الله الاکبر و اقتلو المشرکین فی سبیلنا خالصا لله من دون الناس ان کنتم بالله الحمید شکورا" تفسیر سوره یوسف ص 164

- مشركين مي گويند كه اين جوان (هذا الفتي) مي خواهد حكومت را از دستان ايشان خارج كند.لذا بايد وي را كشت.خدا ايشان را بخاطر كفر بكشد.(باب و سياست) تفسیر سوره یوسف ص 249

- يا ايها الذين امنوا اذا ينادي الذكر من عندالله الحق للقتال فكونوا حول الحق حافين. تفسیر سوره یوسف ص 356

- هنگامي منادي نداء داد بر قتال پس واجب است وي را اجابت كنيد."و نحن نؤيدكم بنصر لم تروه" :ما شما را تأئيد مي كنيم. تفسیر سوره یوسف ص 360

- ان الذین تقاتلون فی سبیل الذکر بالحق فیقتلون او یغلبون فانا ... نوتیهم یم القیامه اجرا من لدی الذکر علی الحق بالحق عظیما!: كساني كه در راه باب بكُشند يا كشته شوند و يا غلبه پيدا كنند در روز قيام از نزد باب براي ايشان پاداش عظيم خواهد بود. تفسیر سوره یوسف ص 364
- اشتروا الجنة بالقتل في سبيل الذكر و كونوا بالله الحميد راضيا و صبورا: جنت را با کشتار در راه ذکر (باب) خریداری کنید !- همان

- واجب بودن كشتار در آئين باب :"ان الله قد كتب عليكم القتال". كساني كه از جنگ و كشتار فرار كنند داخل بهشت نمي شوند. تفسیر سوره یوسف ص 367

- تهديد باب به عدم رحم بر اهالي فارس مبني بر اينكه :"اي بلاد فارس اگر به ياري من نشتابيد نه دوستي و نه شفاعت و نه هيچ چيز ديگري مانع از ورود شما در آتش نخواهد بود". تفسیر سوره یوسف ص 368

- حضرت اعلی در صفحه 378 تفسیر سوره یوسف احکامی هم برای پادشاه نازل فرمودند. نفس این کار نشان دهنده این نکته است که هدف نهایی ایشان به قدرت رسیدن بوده. حال در این میان از اعتقادات مردم و مخصوصا پیروان فرقه شیخیه به خوبی سوء استفاده شده است!

با مطالعه جملات بالا در خواهیم یافت که بر خلاف ادعاهای بهاییان، حضرت نقطه اولی نه به دلیل ادعای بابیت، امام زمانی، پیامبری، خدایی و ... بلکه به خاطر سخنانی که منجر به ایجاد بلوا و آشوب و نزاع و جدال در کشور گردید به دستور مرحوم مبرور میرزا تقی خان امیرکبیر اعدام شد. جالب آنکه در حکم اعدامش حتی تایید یک عالم شیعه 12 امامی اصولی وجود نداشت حال آنکه تمام کسانی که فتوی به کشته شدن وی دادند شیخی مسلک بودند!!

(توضیح این مطلب لازم به نظر می رسد که در نسخه ارائه شده در سایت بیانیک بعد از صفحه شماره 359 شماره صفحات به اشتباه به 340 برگشته. شماره صفحاتی که در این نوشتار آمده تصحیح شده آن شماره بندی است.)

ادامه دارد...

نوشته شده توسط علي در ساعت 19:6 | لینک  | 

 

آنچه از دو قسمت فوق نتیجه گشت این نکته است که بر طبق گفته های طلعات مقدسه دیانت بهایی(!) جمال مبارک ابهی، همان شجره حقیقت و ذات مقدسی است که منزل کل کتب، مرسل رسل و مظهر کلیه ظهورات الهیه بوده است. و همچنین حضرت ایشانند که به حضرت رب اعلی وحی فرموده و دستورات لازم را می داده اند. لذا اگر روش بابیان اولیه طبق اعتقاداتشان حرق کتب، قطع اعناق و حرب و جدال بوده، به دستور حضرت بهاءالله و با نظر ایشان این اعمال انجام می شده.

اگر بابیان 3 جنگ داخلی در ایران به راه انداختند، اگر در عراق عرب موجبات ایجاد نا امنی شدند و دزدی و قتل و غارت انجام می دادند، و کفش و فرش و شمعدان در عتبات عراق سرقت می کردند، چنانچه گفته شد تمام این ها بخاطر بر هم زدن نظم دور قبل و ایجاد مقدمات برای پایه ریزی نظم بدیع بود!!!

لازم به نظر می رسد که در ادامه دو نکته را متذکر شوم.
اولین مطلبی که ممکن است احبای جمال اقدس ابهی بدان اشاره کنند این است که دیانت بابی را حضرت بهاءالله منسوخ اعلام فرمودند و احکام جدیدی را نازل فرمودند. لذا آن مطالبی که ناظر به جهاد ابتدایی و جنگ و خونریزی در گفتارهای حضرت نقطه اولی است توسط جمال مبارک نسخ شده.

در این مورد لازم است بار دیگر بیاناتی که از طلعات مقدسه بهایی (!) در بالا نقل گردید مجددا مرور شود. به هر حال مرکز فرماندهی، دستور دهنده، شجره حقیقت، منزل کتب، مرسل رسل (یا هر اسم دیگری که روی ایشان بگذاریم) حضرت بهاءالله بوده است.

ایشان بوده اند که طبق بیان حضرت عبدالبهاء در مقاله شخصی سیاح (نسخه الکترونیکی کتابخانه بهایی-ص2 الی 4) همان وجود مقدسی است که حضرت باب، دروازه ورود به او بود. عین بیان مرکز عهد و میثاق، حضرت عبدالبهاء بدین شرح است:
" آغاز گفتار نمود و مقام بابيّت اظهار و از کلمه بابيّت مراد او چنان بود که من واسطه فيوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پردهء عزّت است و دارندهء
کمالات بی حصر و حدّ، به اراده او متحرّکم و به حبل ولايش متمسّک .
و در نخستين کتابی که در تفسير سورهء يوسف مرقوم نموده، در جميع
مواضع آن خطابهائی به آن شخص غايب که از او مستفيد و مستفيض
بوده، نموده و استمداد در تمهيد مبادی خويش جسته و تمنّای فدای
جان در سبيل محبّتش نموده، از جمله اين عبارت است :
"يا بقيّة اللّه قد فديت بکلّی لک و رضيت السّبّ فی سبيلک و ما تمنّيت
الّا القتل فی محبّتک و کفی باللّه العليّ معتصماً قديماً." . . .
بر سر منبر نوعی تکلّم نمود که سبب سکوت و سکون حاضران و ثبوت و
رسوخ تابعان گرديد و همچه گمان بود که مدّعی وساطت فيض از
حضرت صاحب الزّمان عليه السّلام است. بعد معلوم و واضح شد که
مقصودش بابيّت مدينهء ديگر است و وساطت فيوضات از شخصی ديگر
که اوصاف و نعوتش در کتب و صحائف خويش مضمر."

لذاست که اگر ایشان چیزی می گوید و یا سخنی را بر زبان می راند از همان مدینه فیض (حضرت بهاءالله) است. اگر سید یحیی دارابی در فارس جنگی خونین انجام می دهد تمام اینها برای پی افکندن نظم بدیع بهایی بوده. این ها قوای مخربی بودند که باید کار خود را می کردند تا قوای سازنده نظم بدیع مدنیت جدید جهانی را ایجاد کند. همانطور که هیتلر و دیگر خوانخواران با جلو بردن قوای مخرب خود و به خاک و خون کشیدن ممالک و ملت ها، مقدمات ایجاد نظم نوین جهانی و جامعه ملل را ایجاد کردند. (برگرفته از بیانات حضرت ولی امرالله و پیامهای بیت العدل اعظم الهی)

البته در صفحه 348 کتاب کشف الغطاء که جناب ابوالفضائل (میرزا ابوالفضل گلپایگانی) به دستور حضرت عبدالبهاء آنرا نوشتند اشاره فرمودند که در ایام سکونت جمال مبارک به همراه عائله و یاران در عکا ، احبا 3 تن از ازلیانی که همراه آن ها در عکا بودند را کشتند که در این مورد جمال مبارک هیچ گونه جلوگیری و ممانعتی از ایشان به عمل نیاورد و بعدا هم آن ها را از این کار نهی نفرمود. (آنها به حکم بیان عمل کردند که کشتن را تجویز می کرد!)

مطلب دومی که ممکن است حضرات احبا طرح بفرمایند این است که این کتب در دست ناقضین و مغرضین بوده و به تأیید مرکز عهد و میثاق و دارالآثار نرسیده و ممکن است تحریف شده باشد و توسط معاندین امر (که خود منادیان امرند(!!!!!!!!)) در کتب حضرت اعلی وارد شده و چهره حضرتشان را خشن و قدرت طلب جلوه داده اند! جواب این گفته را به جمال مبارک (حضرت بهاءالله) در کتاب مستطاب ایقان می سپاریم. در بندهای 91 تا 94 کتاب ایقان (صفحات 55 تا 58 – چاپ مؤسّسه ملّی مطبوعات بهائی آلمان، هوفمايم، آلمان- 155 بدیع) ایشان تحریف ظاهری آیات الهی (بالاخص تورات) را رد نموده اند و فرموده اند که اگر تحریفی هم در کار باشد تحریف معناست وگرنه عین آیات و عبارات از مظاهر الهی است و استدلالی جالب هم برای مدعای خود ذکر فرموده اند:
"و در اين مقام مقصود از تحريف نه چنان است که اين همج رعاع (مقصود علمای اسلام هستند. اینجاست که مفهوم الادب قمیصی جمال مبارک معنا می یابد!) فهم نموده‏اند چنانچه بعضی می گويند که علمای يهود و نصاری آياتی را که در وصف
طلعت محمّديّه بود از کتاب محو نمودند و مخالف آن را ثبت
کردند. اين قول نهايت بی معنی و بی اصل است. آيا می شود
کسی که معتقد به کتابی گشته و من عنداللّه دانسته آن را
محو نمايد؟ و از اين گذشته، تورات در همه روی ارض بود،
منحصر به مکّه و مدينه نبود که بتوانند تغيير دهند و يا
تبديل نمايند."

جناب ابوالفضائل هم در کتاب فرید "فرائد" در بیان عقیده بهائیان در باره تحریف کتب الهی می فرمایند: "کتب سماویه را مطلقا مصون از تغییر و تبدیل می دانند و کلام الهی را بلا استثنا محفوظ از دخل و تصرف می شمارند."

جناب عبدالحمید اشراق خاوری هم در کتاب محاضرات می فرمایند: "بهائیان حسب التعلیم خداوند منان قائل به تحریف لفظی کتب مقدسه نیستند و تحریف را معنوی می دانند."

نتیجه آنکه جملاتی که در ادامه خواهد آمد و حاوی تحریص و تشویق افراد به جنگ و قتال و خونریزی است عینا لفظ حضرت باب است که آن هم عینا نازل از سماء عز ابهی می باشد.


نصوصی از باب مبنی بر جهاد تهاجمی نه دفاعی

كتاب خطاب به باب مي گويد:"قل ان الله فاطر السموات و الارض من عند حجته القائم المنتظر و انه الحق و اني انا عبد من عباده قد اسخر الملك لدولته".(نص باب بر اينكه وي مأمور به تصاحب قدرت از جانب حجت بن الحسن ع مي باشد)-تفسیر سوره یوسف ص 280

یا معشر المؤمنین، فاسخرو الالبلاد و اهلها لدین الله الخالص، و لا تقبلوا من الکفار جزیه : اي گروه مؤمنين تسخير كنيد شهرها و اهل آن را براي دين خدا و از كفار نبايد جزيه گرفت. تفسیر سوره یوسف ص 361

قيام باب براي مقدمه ساري ظهور امام زمان بوده: "یا جنود الحق! اذا وقفتم علی الحرب مع المشرکین و لا تذروا علی الارض بالحق من الکافرین دیارا حتی طهرت الارض و من علیها لبقیه الله المنتظر: اي جنود حق هنگامي كه براي جنگ با مشركين آماده شديد از كافرين يك نفر باقي نگذاريد تا زمين پاكيزه شود و هر كس روي آن است براي بقية الله المنتظر". تفسیر سوره یوسف ص 362

باب و جهاد تهاجمي:"اقتلوا المشركين حيث وجدتموهم الا عند المسجد الحرام و حرم ائمتكم"هرجا مخالفين باب (مشركين) را ديديد ايشان را بكشيد. تفسیر سوره یوسف ص 367

فرمان مبني بر اينكه :"بايد زمين را از لوث خبائث و مشركين (مخالفين باب) پاك كنيد و هرجا ايشان را يافتيد بكشيد و اين به اذن ذكر (باب) مي باشد: یا ایها المومنون، طهروا من الارض المقدسه خبائثها فانها کانت خالصه من دون الناس و اقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم باذن الذکر!" تفسیر سوره یوسف ص 368

اي طرفداران ذكر (باب) تقوي پيشه كنيد و بترسيد از روزي كه ذكر (باب) قيام كند در حالي كه در بحبوحه جنگ تكبير مي گويد تفسیر سوره یوسف ص 370.

فرمان به كشتار مخالفين باب (مشركين) توسط باب. و جهانی کردن دین باب: یا ایها المومنون، فاقتلو المشرکین کافه حتی یکون الدین کله لله ! تفسیر سوره یوسف ص374
فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم واحصروهم علي الحق فسوف تجدون اعمالكم عندالله كلا في ملك علي ارض العدن محمودا. تفسیر سوره یوسف ص 357

فرمان باب به خريد اسلحه:" اشتروا الاسلحه لانفسکم لیوم الجمع فان القتال علی المومنین قد کان باذن الله الاکبر. هذا علی الحق بالحق موقوفا: اي بابيون هنگامي كه نوشته باب به شما رسيد شروع كنيد به خريد اسلحه يراي خودتان براي روز قتال". تفسیر سوره یوسف ص371

امام زمان ع:" انا انشاءالله فی یوم الذکر لننزل علی سرائر حمراء فقتلکم باذن الله باسیاقنا علی الحق کما تکفرون و تعرضون علی کلمتنا الاکبر هذا الفتی العربی : ما انشاء الله در روز ذكر يقينا پائين مي آئيم علي سرائر حمراء و مي كشيم شما را به اذن خدا با شمشيرهايمان بر مبناي حق به خاطر آنچه كه تكفير مي كرديد و اعراض مي كرديد از كلمات ما كه همين جوان عربي (باب) مي باشد،وي همان است كه در ام الكتاب عليما حكيما ناميده شده است".(باب و سياست-طالبان) تفسير سوره يوسف ص 112

جهاد باب جهادي تهاجمي بود نه دفاعي: "یا ایها الحبیب حرض المومنین علی القتال: ي حبيب تشویق كن مؤمنين را بر كشتار." تفسیر سوره یوسف ص358

اي طرفداران ذكر (باب) تقوي پيشه كنيد و بترسيد از روزي كه ذكر (باب) قيام كند در حالي كه در بحبوحه جنگ تكبير مي گويد. تفسیر سوره یوسف ص 370

اي مردم بشتابيد به رضوان خداوند و به كشتن در راه باب رضايت داشته باشيد. تفسیر سوره یوسف ص 371

ان تقیموا الصلوه و اتو الزکوه و تقاتلوا مع المشرکین فی سبیل الله علی الحق... یا یاایها المومنون جاهدوا فی الله حق جهاده ... وی کفی الله المومنین القتال تفسیر سوره یوسف ص 359

اگر اين جمله مصداق امام زمان ع و يا باب باشد تحقق نيافت دين باب نسخ شد و خبري يافت نشد :" انا نحن نرث الارض و من علیها .اين جمله مي گويد كه ما زمين و هر آنچه روي زمين است را به ارث مي بريم." تفسیر سوره یوسف ص 148

دستور باب در مورد آماده بودن براي قيام در ركاب قائم ع:
یا اهل الارض، فاعینن انفسکم بقوه الزبر من الحدید حتی انه اطهر الارض و من علیها من هولاء المشرکین اهل النارین للحجه المنتظر ... ثم فرغوا علی انفسکم من نار الحدیده ... من هذا الباب الاکبر: "اي اهل زمين خودتان را ياري كنيد به نيروي زبرمن الحديد (آهن گداخته) براي زماني كه پاكيزه گرداند زمين را و آنچه بر روي آن است از اين مشركين براي حجت منتظر قائم (يعني ما بايد قيام كنيم و جهت زمينه سازي ظهور زمين را از مشركين پاك كنيم تا امام زمان ع تشريف بياورند).سپس متمسك به آتش گداخته شويد از اين باب اكبر تا بر جنگ در دين خداوند قدرت بيابيد و خداوند ذكر را ميان شما سدي قرار داده بر حق و شديد. تفسیر سوره یوسف ص 279

ادامه دارد...

نوشته شده توسط علي در ساعت 12:25 | لینک  |